تبليغاتX
اقرا باسم ربّک الّذی خلق
جشنواره الكترونيكي پيامبر اعظم (ص)

هر چيزي كه بخواي اين جا پيدا مي كني !

يه وبلاگ خوب با اطلاعات عالي !

http://vec.blogfa.com

حتما یه سری بهش بزنید .

+ نوشته شده در  86/01/25ساعت 3:44  توسط وحيد  | 

+ نوشته شده در  85/10/24ساعت 15:15  توسط وحيد  | 

برادران و خواهران گرامی نظر فراموش نشود !!!

+ نوشته شده در  85/10/12ساعت 0:39  توسط وحيد  | 

 

حديث آشنايي

 

سيماي پيامبر اكرم (ص) در آيينه نهج البلاغه

 

گوشه اي از اخلاق عظيم پيامبر (ص)

 

پاكدامني پيامبر اعظم (ص)

 

ده حديث نبوي

 

محمّد (ص) مؤمن رستگار

 

حق كپي رايت

 

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:35  توسط وحيد  | 

اميني كه هرگز بر امانت ، خيانت را روا ندانست ، بزرگي كه خداوند از به عرش بردن وي برخود درود فرستاد ، عزيزي كه انسان ها را عاشقانه شيفته رفتار و كردار خود كرد ، صادقي كه سرسراي محبت و راستگويي را در قلب خود جاودانه بنا كرد و لب به دروغ و افترا نگشود ، مخلوقي كه ويعت روح و روانش از وسعت آسمان ها هم پپيشي گرفت و پا فراتر گذاشت ، متواضعي كه خاضعان و خاشعان را از خضوع و خشوع خود به حيرت درآورد ، عابدي كه عبادت را به حد كمال خود رسانيد ، فاتحي كه تسخير كننده قلوب صالحان زميني و آسماني گشت ، بنده اي كه خواند به نام پروردگارش و رستگاري را به قبضه خود كشيد و حال كه بيشتر مي نگرم عجز مرا نيز براي نگارش تمامي محسنات وي آشكار كرد و او كسي نبود جز محمّد (ص) كه درود خداوند و فرشتگان بر روان پاكش ابدي باد !

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:30  توسط وحيد  | 

شرف و جلال پيمبران بُوَد از جلال محمدى‏
سبب وجود جهانيان همه از كمال محمدى‏
نرسد خرد بكمال او، نه بشر بكنه جلال او
شعف و صفاى بهشتيان همه از جلال محمدى‏
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله‏
حسنت جميع خصاله صلّوا عليه و آله‏

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلّب(صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) در هفدهم ربيع سال عام الفيل پا به عرصه وجود گذاشت در حالى كه پدر را قبل از ولادت از دست داده بود.
اين حادثه، بزرگترين حادثه تاريخ بشرى بحساب مى‏آيد، دليل آن حوادثى است كه بدنبال حادثه ولادت آن حضرت اتفاق افتاد.

با ولادت آن بزرگمرد عالم هستى، تمام بت‏هاى عالم سرنگون شده، و طاق كسرى به لرزه افتاده و چهارده كنگره آن ريزش نمود، درياچه ساوه كه سالها مورد پرستش قرار مى‏گرفت به زمين فرو رفته و خشكيد، ووادى «سماوه» كه سالها حالت خشك سالى داشت آب در آن جارى گشت، و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشى گراييد، و تخت تمامى پادشاهان سرنگون گشته و شاهان خود لال گشتند، و دانش كاهنان زائل شده و سحر ساحران بر بادرفته، و از همه مهمتر نورى از سمت حجاز به شرق و غرب عالم تابيد(و به رمز فراگيرى دين آن حضرت) تمام عالم را روشن نمود.(1)

اين همه نشان از عظمت شخصيتى دارد كه در چنين روزى به دنيا آمده است، لذا جا دارد جامعه اسلامى بيش از پيش با شخصيّت او آشنا شده و خصلت‏هاى او را الگو و سرمشق قرار دهند، آنچه پيش رو داريد نگاهى است به شخصيّت والاى نبوى در كلام بلند علوى در نهج البلاغه.

ضرورت شناخت آن حضرت‏
هر جامعه نياز به الگو دارد كه شناخت آن ضرورى و لازم است، قرآن كريم برترين الگوى جامعه اسلامى را پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) مى‏داند آنجا كه مى‏فرمايد: «ولكم فى رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ...(2)؛مسلماً براى شما در زندگى رسول‏خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.»

لذا لازم است در هر زمان با توجّه به نيازهاى ضرورى جامعه، ابعاد شخصيتى ختمى مرتبت مورد بررسى قرار گيرد و به جامعه عرضه شود، و على (عليه السلام) نيز بر اين امر تأكيد دارد آنجا كه مى‏فرمايد: «وَ لَقَد كانَ فى رَسُولِ اللّهِ (صلى اللّه عليه و آله و سلم) كافٍ لَكَ فى الاُسوَةِ، وَ دَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنيا و عَيبها وَ كَثرَةِ مَخازيها وَ مَساويها اِذ قُبِضَت عَنه اَطرافُها وَ وُطِئَت لِغَيرِهِ اَكنافُها وَ فطِمَ عَن رَضاعِها...»(3) براى تو كافى است كه راه و رسم زندگى پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را اطاعت نمايى، تا رهنماى خوبى براى تو در شناخت بدى‏ها و عيب‏هاى دنيا و رسوايى‏ها و زشتى‏هاى آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) باز داشته و براى غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيورهاى آن فاصله گرفت. در ادامه همين خطبه درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مى‏فرمايد: «فَتأسَّ بِنَبِيّك الاَطيبِ الاَطهر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) فَاِنّ فِيه اُسوَةٌ لِمَن تَأسّى وَ عَزاءً لِمَن تَعَزّى وَ اَحَبُّ العِبادِ اِلَى اللّه اَلمتأسّى بِنَبِيّه وَ المَقتَصّ لِاَثرِه(4)؛ پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه در (راه و رسم) او الگويى است براى الگو طلبان و مايه فخر و بزرگى است براى كسى كه خواهان بزرگوارى باشد، محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند و گام بر جايگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نيز اصالت و جامعيّت اوصاف آن حضرت است، در اين‏باره اميرمؤمنان (عليه السلام) مى‏فرمايد: «...تا اينكه كرامت اعزام نبوّت از طرف خداى سبحان به حضرت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) رسيد، نهاد اصلى وجود او را از بهترين معادن استخراج كرد، نهال وجود او را در اصيل‏ترين و عزيزترين سرزمين‏ها (و خانواده‏ها) كاشت و آبيارى نمود. او را از همان درختى كه ديگر پيامبران و منتخبان خود را از آن آفريد بوجود آورد... در حرم امن الهى روييد، و در آغوش خانواده كريمى بزرگ شد، شاخه‏هاى بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسى به ميوه آن نمى‏رسيد.پس پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) پيشواى پرهيزكاران و وسيله بينايى هدايت خواهان است چراغى با نور درخشان و ستاره‏اى فروزان، و شعله‏اى با برق‏هاى خيره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگى او صحيح و پايدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل و حكم او عادلانه است...»(5) و فرمود: «هر كس از آن (پيامبر) پيشى گيرد از دين خارج شده و آن كس كه از آن عقب ماند هلاك گردد و هركس همراهش باشد رستگار شود.»(6)

شناخت آن حضرت و الگوپذيرى از روش و زندگى او نه تنها آثار گرانبهاى دنيوى و آخرتى دارد، بلكه پاداش بى‏كران الهى را نيز در پى دارد، چنانكه امير سخن (عليه السلام) مى‏فرمايد: «فَاِنَّه مَن ماتَ مِنكُم عَلى فِراشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفةِ حَقّ رَبِّهِ و حَقِ رَسولِهِ وَ اَهلِ بَيته ماتَ شَهيداً وَ وَقَعَ اَجرُهُ عَلَى اللّه وَ استَوجَبَ ثَوابَ مانَوى مِن صالِح عَمَلِهِ...؛(7) پس براستى كسى كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) و اهل بيت آن حضرت بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نيكويى را كه قصد انجامش را داشته خواهد برد.»
با توجّه به ضرورت شناخت اوصاف آن حضرت و الگوپذيرى از آن، به گوشه‏هايى از اوصاف و ويژگيهاى آن حضرت از ديدگاه نهج‏البلاغه اشاره مى‏شود.

1- زهد و پارسائى حضرت:
«زهد» و «رغبت» (اگر بدون متعلق ذكر شوند) نقطه مقابل يكديگرند، زهد يعنى اعراض و بى‏ميلى، در مقابل رغبت كه عبارت است از كشش و ميل.
بى‏ميلى دوگونه است: طبيعى و روحى: بى ميلى طبيعى آن است كه طبع انسان نسبت به چيزى تمايلى نداشته باشد. همچون طبع بيمار كه ميلى به غذا و.. ندارد. بديهى است كه اينگونه بى‏ميلى و اعراض ربطى به زهد اصطلاحى ندارد.

بى‏ميلى روحى يا عقلى يا قلبى آن است كه اشيائى كه مورد تمايل و رغبت طبع است از نظر انديشه و آرزوى انسان كه در جستجوى سعادت و كمال مطلوب است هدف و مقصود نباشد، هدف و مقصود و نهايت آرزو و كمال مطلوب امورى باشد برتر از مشتهيات نفسانى و دنيوى، خواه آن امور از مشتهيات نفسانى اخروى باشد و يا اساساً از نوع تمايلات نفسانى نباشد بلكه از نوع فضائل اخلاقى باشد از قبيل عزت، شرافت، كرامت، آزادى و يا از نوع معارف معنوى و الهى باشد، مانند ياد خداوند، محبت خداوند، تقرب به پيشگاه ذات اقدس الهى.

پس زاهد واقعى كسى است كه توجّهش از ماديّات دنيا به عنوان كمال مطلوب و برترين خواسته عبور كرده متوجّه مشتهيات اخروى و يا فضائل اخلاقى و معارف معنوى شده است.(8)
زهد و پارسائى پيامبر اكرم از چنين زهدى بوده است، چنانكه على (عليه السلام) مى‏فرمايد: «اَلنَبىُّ قَد حَقَّرَ الدُنيا وَ صَغَّرَها و اَهوَن بِها وَ هَوَّنَها وَ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ زَواها عَنه اِختياراً وَ بَسطَها لِغَيره احتِقاراً، فَاَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ، وَ اَماتَ ذِكرَها عَن نَفسِهِ وَ اَحَبَّ اَن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِهِ لِكيلا يَتَّخِذَ مِنها رياشاً او يَرجوا فيها مَقاماً...؛ نبى اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) دنيا را كوچك و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد.(تا مردم بدنبال زهد واقعى باشند و لذا) آن را خوار مى‏شمرد و در نزد ديگران (نيز) خوار و بى مقدار معرّفى فرمود.(و مى‏دانست كه خداوند براى احترام به ارزش آن حضرت دنيا را از او دور ساخت) و آن را براى ناچيز بودنش به ديگران بخشيد. پس (پيامبر اكرم زهد انتخابى داشت و) از دل و جان به دنيا پشت كرد، و ياد آن را در دلش ميراند.
(زهد او اين گونه بود كه) دوست مى‏داشت زينت‏هاى دنيا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخرى تهيّه نسازد، يا اقامت و ماندن در دنيا را آرزو نكند، و براى تبليغ احكامى كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد و امّت اسلامى را با هشدارهاى لازم نصيحت كرد، و با بشارت‏ها مردم رابه سوى بهشت فرا خواند.»(9) خوب است امّت اسلامى مخصوصاً مسئولان و هدايتگران جامعه به زهد و پارسائى حضرت توجّه كنند و گوشه‏هايى از آن را در زندگى خويش نيز بوجود آورند.
در بخش ديگر اميرمؤمنان درباره زهد آن حضرت چنين مى‏گويد: «پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شكمش از همه خالى‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند ولى او نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزى را دشمن مى‏دارد، آن را دشمن داشت، و چيزى را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزى را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مى‏دانست (اين يعنى بى ميلى به دنيا بخاطر قرب الهى و محبّت به او).

و همانا پيامبر (كه درود خدا بر او باد) بر روى زمين مى‏نشست و غذا مى‏خورد، و چون بردگان ساده مى‏نشست و با دست خود كفش خود را وصله مى‏زد و جامه خود را با دست خود مى‏دوخت... پرده‏اى بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكى از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه نگاهم به آن مى‏افتد به ياد دنيا و زينت‏هاى آن مى‏افتم. پيامبر(زهد واقعى و انتخابى داشت لذا) با دل و جان از دنيا روى گرداند، و يادش را از جان خويش ريشه كن نمود. و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاى دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايى تهيّه نكند و آن را قرارگاه دائمى خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس(او حقيقتاً) ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرده و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند.»(10)
هر كس مى‏خواهد زاهد واقعى باشد و پيرو حقيقى آن حضرت، در زندگى و رفتار او بايد دقت كند و آن را الگو و سرمشق قرار دهد چنان كه زاهدترين شاگرد مكتب او امير بيان فرمود: «و لَقَد كانَ فى رَسُولِ اللّه(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) ما يَدُلُّكَ عَلى مَساوِىِ الدُنيا وَ عُيُوبِها اِذ جاعَ فيها مَعَ خاصَّتهِ، وَ زُوِيَت عَنهُ زَخارِفها مَعَ عَظيِم زُلفَتِهِ فَليَنظُر ناظِرٌ بِعَقلِهِ: اَكرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بذلك ام اَهانُهُ فاِن قالَ اَهانَهُ فَقَد كَذَبَ وَ اللّهِ العَظيم بالافك العَظيم وَ اِن قالَ اكرَمَه فَليَعلَم اَنّ اللّه قَد اَهانَ غَيرَهُ...؛براستى در زندگانى رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) براى تو نشانه‏هايى است كه تو را به زشتى‏ها و عيب‏هاى دنيا راهنمايى كند، زيرا پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) با نزديكان خود گرسنه به سر مى‏برد(نه چون نزديكان برخى افراد كه از سيرى زياد نمى‏دانند چه كار كنند) و با آن كه مقام و منزلت بزرگى داشت زينتهاى دنيا از ديده او دور ماند. پس تفكر كننده‏اى بايد با عقل خويش به درستى انديشه كند كه: آيا خدا محمّد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را به داشتن اين صفتها اكرام نمود يا خوارش كرد؟ اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته (بخداى بزرگ قسم) و بهتانى بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اكرام كرده، پس بداند، خدا خوار شمرد كسى را كه دنيا را براى او گستراند چرا كه از نزديك‏ترين مردم به خودش (يعنى محمد(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) ) دور نگهداشت.

پس پيروى كننده بايد از پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) پيروى كند، و به دنبال او راه رود، و قدم برجاى او گذارد، وگرنه از هلاكت ايمن نباشد. سپس براستى خداوند محمد(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و سنگى بر سنگى نگذاشت (و كاخ و خانه‏هاى مجلّل نساخت) تا آنروز كه جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را اجابت نمود»(11) راستى فرسنگ‏ها بين ما و پيشوا و الگوى ما فاصله است، ما كجا و رفتار پيامبر كجا؟ تنها پيرو راستين او اميرمؤمنان بود كه اولاً به داشتن چنين رهبرى، افتخار مى‏كند آنجا كه مى‏گويد: «وه! چه بزرگ است منتى كه خدا با بعثت پيامبر بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگى را به ما عطا فرمود، رهبر پيشتازى كه بايد او را پيروى كنيم و پيشوايى كه بايد راه او را تداوم بخشيم.»(12) و ثانياً در عمل مانند پيامبر زاهد بود چنانكه خود مى‏فرمايد: «به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكى گفت: آيا آن را دور نمى‏افكنى؟، گفتم: از نزد من دور شو، صبحگاهان رهروان ستايش مى‏شوند (يعنى آينده از آن استقامت كنندگان و زاهدان روز و شب زنده داران است)(13).»

2- ويژگيهاى اخلاقى آن حضرت‏
قرآن كريم از ميان تمام اوصاف آن حضرت، وى را به اخلاق نيكويش تحسين مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد: «وَ اِنّكَ لَعَلى خَلقٍ عَظيم(14)؛و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجسته‏اى هستى» و اساساً خود آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت براى تكميل مكارم اخلاق بود و لذا مى‏فرمود: «اِنَّما بعثتُ لاتَمِّمَ مَكارِم الاَخلاق(15)؛همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام.»

اين‏ها نشان از عظمت و ارزش اخلاق، و همين طور والائى و برترى آن حضرت دارد به نمونه‏هايى از اخلاقيات آن حضرت اشاره مى‏شود:

الف: نرم خويى و مهربانى: از ديدگاه قرآن شاخص‏ترين ويژگى اخلاقى آن حضرت اخلاق زيبا و برخورد شفقت‏آميز آن حضرت با ديگران بود. آن پيامبر رحمة للعالمين با داشتن اين خصلت ستودنى دلهاى بسيارى را به خود شيفته ساخته و به راه راست هدايت نمود در حالى كه هيچ قدرتى توان انجام چنين كار شگرفى را نداشت، خداوند متعال در اين زمينه مى‏فرمايد: «فَبِما رَحمَةٍ مِن اللّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فظّاً غَليظَ القَلبِ لانفضّوا مِن حَولِك(16)؛ پس به بركت رحمت الهى (در برخورد) با مردم نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‏شدند.»
و على (عليه السلام) درباره اخلاق آن حضرت و نرمخويى و مهربانى او چنين مى‏گويد: «كانَ اَجوَد النّاسِ كَفّاً وَ اَجرَأُ النّاسِ صَدراً، وَ اَصدقُ النّاس لَهجَةً، وَ اَوفاهم ذِمّةً وَ الَينهُم عَريكَةً وَ اكرَمَهُم عِشرَةً و مَن رآهُ بَديهَةً هابَهُ وَ مَن خالَطَهُ فَعَرَفَهُ اَحَبّهُ، لَم اَرَقَبلَهُ وَ لا بَعدُه مِثلَه(17)؛ (پيامبر اكرم) سخاوتمندترين مردم، و شجاعترين آنها، و راستگوترين آنها، و وفادارترين انسان نسبت به وعده، و نرمترين (انسان) از نظر خوى و كريمترين مردم در برخورد و معاشرت بود، و هركس در ابتدا او را مى‏ديد از او دورى مى‏كرد (ولى) هركس با او همراه مى‏شد و او را مى‏شناخت(به او علاقمند مى‏شد) و سخت به او محبّت مى‏ورزيد، بگونه‏اى كه مثل او قبل از آن و بعد از آن نديده بود.»
و از عائشه نقل شده است كه درباره اخلاق آن حضرت گفت: «كانَ اَحسَنُ النّاسِ خُلقاً؛ بهترين مردم بود در خلق و خوى.»(18) و على (عليه السلام) در نهج البلاغه فرمود: «وَ اَطهَر المُتَطَهِّرينَ شيمَةً وَ اَجوَدُ المُستَمطِرينَ ديمَةً(19)؛اخلاقش از همه پاكان پاك‏تر و باران كرمش از هر چيزى بادوامتر بود.»

ب: دلسوزى و خيرخواهى: از ديگر خصوصيات آن حضرت دلسوزى و خيرخواهى و علاقه به انجام وظيفه بود، اين ويژگى در رهبران الهى و پيشوايان جامعه از اهمّيت ويژه‏اى برخوردار است، قرآن مجيد پيامبر گرامى اسلام را با اين خصلت پسنديده معرّفى مى‏كند آنجا كه مى‏فرمايد: «لَقَد جاءَكم رَسولٌ مِن اَنفسكم عَزيزٌ عَلَيه ما عَنتّم حَريصٌ عَليكُم بِالمُؤمِنين رَئُوفٌ رَحيمٌ(20)؛ همانا فرستاده‏اى از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايى شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است دلسوزى حضرت ختمى مرتبت به حدّى بود كه گاهى از شدّت غصّه و ناراحتى در آستانه هلاكت قرار مى‏گرفت، قرآن در اين رابطه مى‏فرمايد: «فلَعلّك باخِغٌ نَفسَك عَلى آثارِهم اِن لَم يُؤمِنوا بهذا الحديث اَسَفاً؛ گويى مى‏خواهى به خاطر اعمال (نامناسب) آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياورند، خود را هلاك كنى.»

امّا على (عليه السلام) در نهج‏البلاغه جملات زيبايى درباره دلسوزى و خيرخواهى آن حضرت دارد كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
1- نهايت تلاش و خيرخواهى: «خدا پيامبر اسلام را به هنگامى مبعوث فرمود كه مردم در حيرت و سرگردانى بودند، در فتنه‏ها به سر مى‏بردند، هوى‏ و هوس بر آنها چيره شده، و خود بزرگ بينى و تكبّر به لغزش‏هاى فراوانشان كشانده بود، و نادانيهاى جاهليّت پست و خوارشان كرد و در امور زندگى حيران و سرگردان بودند، و بلاى جهل و نادانى دامنگيرشان بود. «فبالَغ (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) فى النّصيِحة وَ مَضى عَلى الطَّريقَةِ وَ دَعا اِلَى الحِكمَةِ وَ المَوعِظَة الحَسَنَة(21)؛ پس پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در نصيحت و خيرخواهى نهايت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمايى، و از راه حكمت و موعظه نيكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.»
در جاى ديگر فرمود: «محمد(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، و به فرمانت قيام كرد، و به سرعت در راه خشنودى تو گام برداشت، حتى يك قدم بر عقب برنگشت و اراده او سست نشد، و در پذيرش و گرفتن وحى نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود و در اجراى فرمانت تلاش كرد تا آنجا كه نور حق را آشكار و راه را براى جاهلان روشن ساخت، و دل‏هايى كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدايت شدند پرچم‏هاى حق را بر افراشت و احكام نورانى را بر پا كرد.»(22)
2- طبيب دوّار: طبيب دلسوز آن است كه سراغ بيماران مى‏رود، پيامبر رحمت چنين بود، براى طبابت روحى افراد خود به سراغ آنها مى‏رفت. على(عليه السلام) در اين‏باره مى‏فرمايد: «طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبّهِ قَد اَحكَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى (اَمضى) مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيث الحاجَة اِلَيه، مِن قُلُوبٍ عُمى، وَ آذانٍ صُمٍّ وَ السَنَةٍ بكُم مُتَتَبِّعٍ بِداوئه مَواضِعَ الغفلة و مَواطِنَ الحَيرَة(23)؛ پيامبر طبيبى است كه براى درمان بيماران سيّار است (و خود نزد بيماران مى‏رود)، مرهم‏هاى شفابخش او آماده و ابزار داغ كردن زخم ها را گداخته براى شفاى قلب‏هاى كور و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى لال آماده ، و با داروى خود در پى‏يافتن بيماران فراموش و سرگردان است.»(24)

اين همان طبيب سيّار است كه به دنبال بيمار دلان مكّه مى‏رفت و برخى از آنها آن حضرت را سنگباران مى‏نمودند، و گاه حضرت مجبور مى‏شد كه مكّه را ترك نموده به كوهها پناه برد، خديجه كبرى و اميرمؤمنان بدنبال آن حضرت وقتى او را مى‏يافتند، زخمهاى پاى او را (كه بر اثر سنگهاى بيماران غافل و ناآگاه زخمى شده بود) پانسمان مى‏كردند، امّا در همان حال آن دل رئوف و مهربان مى‏گفت: «اللهُم اِغفِر قَومى فَاِنَّهُم لا يَعلَمُون(25)؛ خدايا قوم مرا (هدايت كن و آنها را) ببخش چرا كه آنها ناآگاهند.(26)

ج - صبر و بردبارى حضرت: مطالعه تاريخ انبياء بخوبى نشان مى‏دهد كه آنان در راه انجام رسالت خويش با سخترين رنجها روبرو بوده‏اند، و در اين ميان حضرت ختمى مرتبت بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات قرار گرفت، چنان كه خود فرمود: «ما أوذِىَ اَحَدٌ مثلُ ما اوذيت فى اللّه (27)؛ هيچ كسى (و پيامبرى) همانند من در راه خدا آزار و اذيت نديد.» لذا صبر او نيز از همه بيشتر بود اسماعيل بن عياش مى‏گويد: «كانَ رَسُولُ اللّه(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) اَصبَرُ عَلى اَوزار النّاس(28)؛ رسول خدا بردبارترين انسان بر وزر و وبال مردم بود.»

د: شجاعت: بسيارى از رهبران بوده‏اند كه در صحنه‏هاى جنگ حضور عملى و فيزيكى نداشته‏اند و هميشه با فرمان و دستور جنگ‏ها را اداره كرده‏اند، و امّا پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) اينگونه نبود، بلكه در تمام صحنه‏ها در خط مقدّم جبهه حضور فعّال داشت و شجاعت واقعى خويش را به نمايش مى‏گذاشت و به ديگران روحيه مى‏داد، على(عليه السلام) در اين زمينه مى‏فرمايد: «كُنّا اِذا احمَرّ البأسُ وَلَقِىَ القومُ اَلقومَ اِتَّقينا بِرَسُول اللّه فَما يَكُونُ اَحَدٌ اَقرَبُ اِلى العَدُوِّ مِنه(29)؛ هميشه اين‏گونه بود وقتى (كه تنور جنگ داغ مى‏شد) و سختى شدّت مى‏گرفت، و دو گروه (مسلمان و كافر) مقابل هم قرار مى‏گرفتند( ما به حضرت پناه مى‏برديم) و او را سپر بلاى خويش قرار مى‏داديم(چرا كه) از او نزديكتر به دشمن كسى نبود (و او در خط مقدم قرار داشت).
3- موفقيّت‏هاى پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) : گذرى كوتاه به تاريخ پيامبران الهى نشان مى‏دهد، كه پيامبر خاتم موفّق‏ترين آنها در انجام رسالت الهى و هدايت انسان‏ها بوده است او در مدّت كمتر از 23 سال عرب جاهلى را متحوّل ساخت و به اوج و قلّه سعادت رساند و اختلاف‏ها را به وحدت تبديل نمود و مى‏رفت كه مكتبش جهانى شود.

الف: عزّت جهانى يافتن مسلمانان: امير مؤمنان در اين زمينه مى‏فرمايد: «مردم! از سر نعمت بعثت پيامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامى رسيده‏ايد كه حتّى كنيزان شما را گرامى مى‏دارند و به همسايگان شما محبّت مى‏كنند، كسانى براى شما احترام قائلند كه شما از آنها برترى نداشته و بر آنها حقّى نداريد، كسانى از شما مى‏ترسند كه نه ترس از حكومت شما دارند و نه شما بر آنها حكومتى داريد.(30)»

ب: اختلاف‏ها تبديل به وحدت، و كينه‏ها تبديل به الفت گشت: در بخشى از خطبه 96 چنين فرمود: «قرارگاه پيامبر بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف‏ترين پايگاه است. در معدن بزرگوارى و گاهواره سلامت رشد كرد «قَد صَرِفت نَحوَهُ اَفئِدَةُ الاَبرار وَ ثُنِيَت اِلَيه اَزِمّةُ الاَبصارِ دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضّغائِنَ وَ اَطفَأَ بِهِ التَّوائِر اَلَّف بِه اِخواناً وَ فَرَّقَ بِهِ اَقراناً اَعِزَّ بِهِ الذَّلَّةَ وَ اَذَلَّ بِهِ العِزَّةَ كَلامهُ بَيانٌ وَ صَمتُه لِسانٌ؛ دل‏هاى نيكوكاران شيفته او گشته، توجّه ديده‏ها به سوى اوست. خدا به بركت وجود او كينه‏ها را دفن كرد و آتش دشمنى را خاموش كرد. با (وجود مبارك) او ميان دلها الفت و مهربانى ايجاد كرد و نزديكانى را از هم دور ساخت، انسان‏هاى خوار و ذليل و محروم در پرتو (ايمان به) او عزّت يافتند، و عزيزانى خودسر(بر اثر كفر او) ذليل شدند، گفتار او روشنگر واقعيّت‏ها و سكوت او زبانى گويا بود.(31)»

در خطبه 231 فرمود: «پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد و پيام‏هاى پروردگارش را رساند. او شكاف‏هاى اجتماعى را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمنى‏ها و كينه‏هاى بر افروخته در دل‏ها راه يافته بود، ميان خويشاوندان يگانگى برقرار كرد.(32)»

ج: فراوانى نعمت‏ها، و ايجاد شادابى‏ها و نشاطها:
«حال به نعمت‏هاى بزرگ الهى كه به هنگام بعثت پيامبر اسلام(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) بر آنان فرو ريخت بنگر كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت‏هاى الهى بالهاى كرامت خود را بر آنان گستراند و به چويبارهاى آسايش و رفاه برايشان روان ساخت! و تمام بركات آيين آنها را در برگرفت.
در ميان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمى زندگانى، شادمان شدند امور اجتماعى آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتى پايدار آرام گرفتند، و به حكومتى پايدار رسيدند، آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند و سلاطين روى زمين گرديدند و فرمانرواى كسانى شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهى را بر كسانى اجرا مى‏كردند كه مجريان احكام بودند. و در گذشته كسى قدرت درهم شكستن نيروى آنان را نداشت و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمى‏پروراند.(33)»

د: نمونه‏هايى از تربيت يافتگان مكتب او: از بزرگترين موفقيّت يك رهبر آن است كه بتواند براى تحوّل در اجتماع در گام اوّل افراد سالم و ساخته شده تربيت كند و به اصطلاح امروز كادرسازى درستى داشته باشد. پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در دوران سيزده سال در مكّه و ده در سال مدينه افراد بسيارى را تربيت نمود از جمله تربيت شدگان اميرمؤمنان على (عليه السلام) است، در اين باره خود او مى‏گويد: «پيامبر مرا در اتاق خويش مى‏نشاند، در حالى كه كودك بودم مرا در آغوش خود مى‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مى‏خوابانيد... و بوى پاكيزه خود را به من مى‏بوياند و گاه غذا را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذاشت... و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكو را برايم آشكار مى‏فرمود، و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتدا نمايم.(34)»
درباره اصحاب پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «لَقَد رَأَيتُ اَصحابَ مُحَمَّد(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) .... وَ قَد باتُوا سُجّداً وَ قِياماً يُراوِحُونَ بَين جِباهِهِم وَ خُدُودِ هم وَ يَقفُون عَلَى مِثلِ الجَمرِ مِن ذِكرِ مَعادِهِم كَاَنَّ بَين اَعيُنهم ركب المعزى مِن طُول سُجُودِهم اِذا ذَكِرَ اللّهُ هَمَلَت اَعيُنُهم حَتى تَبُلَّ جُيُوبُهم...؛ براستى من اصحاب پيامبر را امّا هيچكدام از شما(خطاب به اصحاب خود) را همانند آنان نمى‏نگرم... شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت سپرى مى‏كردند، و پيشانى و گونه‏هاى صورت را در پيشگاه خدا بر خاك مى‏ساييدند، با ياد معاد چنان ناآرام بودند گويا بر روى آتش ايستاده‏اند، بر پيشانى آنها از سجده‏هاى طولانى پينه بسته بود (همچون پينه‏هاى زانوى شتر) اگر نام خدا برده مى‏شد چنان مى‏گريستند كه گريبان آنان‏تر مى‏شد. و چون درخت در روز تندباد مى‏لرزيدند، از كيفرى كه از آن بيم داشتند يا براى پاداشى كه به آن اميدوار بودند.(35)»
4- دعاى على(عليه السلام) در حق پيامبر: حسن ختام سخن را دعاهايى قرار مى‏دهيم كه على(عليه السلام) در حق پيامبر اكرم(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) نموده است.
شايان توجّه است كه دعاى معصوم در حق معصوم از منزلت و ويژگيهايى برخوردار است كه درك آن نياز به دقت و ژرف انديشى دارد.

در خطبه هفتاد و دوّم مى‏خوانيم: «اَللّهُمَّ افسَح لَهُ مَفسحاً فى ظِلِّك وَ اَجزِهِ مُضاعَفات الخير مِن فَضلِك اَللّهُمَّ واَعلِ عَلى بناءِ البانِين بِناءَهُ وَ اكرِم لديكَ مَنزِلَتَهُ وَ اَتمم لَهُ نورَه...؛ پروردگارا! براى پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) در سايه لطف خود جاى با وسعتى بگشاى و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان خداوندا! كاخ آيين او را از هر بنايى برتر و مقام او را در پيشگاه خود گرامى‏تر، و نورش را كامل گردان و پاداش رسالت او را پذيرش گواهى و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زيرا كه داراى منطق عادلانه و راه جدا كننده حق از باطل بود.

بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در نعمت‏هاى جاويدان، و زندگى خوش، و آرزوهاى برآورده و خواسته‏هاى به انجام رسيده، در كمال آرامش و در نهايت اطمينان (همراه با مواهب) و هداياى با ارزش جمع گردان(36)» در خطبه ديگر چنين در حق ختمى مرتبت دعا فرمود: «خداوندا! پيامبر(صلى اللّه عليه و آله و سلّم) امين و مورد اطمينان و گواه روز قيامت است، نعمتى است كه برانگيخته و رحمتى است كه به حق فرستاده‏اى.

خداوندا! بهره فراوانى از عدل خود به او اختصاص ده، و از احسان و كرم خود فراوان به او ببخش خدايا! بناى دين او را از آنچه ديگران برآورده‏اند عالى‏تر قرار ده، او را بر سرخان كرمت گرامى‏تر دار، و بر شرافت مقام او در نزد خود بيفزا و وسيله تقرّب خويش را به او عنايت فرما، و بلندى مقام و فضيلت او را بى‏مانند گردان و ما را از ياران او محشور فرما چنانكه نه زيانكار باشيم و نه پشيمان، نه دور از حق باشيم و نه شكننده پيمان، نه گمراه باشيم و نه گمراه كننده بندگان، نه فريب هواى نفس خوريم و نه وسوسه شيطان.(37)»

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:25  توسط وحيد  | 

روزهاى بس شيرين و به‏يادماندنى و تاريخ ساز پيامبر را نمى‏توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص ‏توصيف و تعريف كرد.

او هرگز در اين واژه‏ها نمى‏گنجد و فراتر از آن است. انسان‏كاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك‏» و الاانسانى كه تا قاب قوسين او ادنى بالا رفت و به جايى رسيد كه‏جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت‏به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلى‏بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كه‏خدايش درباره‏اش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم‏» پس مابه جاى‏اينكه حرفى بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايى‏مى‏رساند چرا كه جز آفريده‏اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت‏«يا على ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنى الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.

بيائيم در اين سخن ربانى كه پيامبر را داراى منشى سترگ واخلاقى عظيم معرفى مى‏كند بيانديشيم و از زبان روايت نمى از اين‏اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخى عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوى زندگى بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم فى رسول‏الله اسوه حسنه‏» .

جمله‏هايى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بيان مى‏شود كه هم‏بركت است و پر مايه بركتى است و هم برنامه به زيستى وخداپسندانه:

1 - آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف‏» مى‏نامد يعنى به زمين نگاه مى‏كرد و سر را كمتربالا مى‏برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن. چنان‏در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مى‏آورد و كمترسر را بلند مى‏كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مى‏ديد و لحظه‏اى‏بلكه كمتر از لحظه‏اى هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.

2 - يكى ديگر از نشانه‏هاى بارز تواضع و خوى نيكويش اين بود كه‏به هر كه مى‏رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامى است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مى‏كرد و قبل از آنكه ديگرى بر اوسلام كند، او خود سلام مى‏كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمى‏كرد كه آن‏فرد بزرگ است‏يا كوچك، دانشمند است‏يا بى‏سواد، ثروتمند است‏يافقير. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه‏هاى‏ايسمى، شغلى، خطى، مسئوليتى، مالى و... سلام مى‏كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مى‏كرد و بيشتربراى اينكه ما را به اين سنت‏حسنه‏تشويق كند مى‏فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.

3 - پيامبر هرگز بدون جهت‏سخن نمى‏گفت، و اگر سخنى مى‏گفت‏بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبى را مى‏آموخت و يا به معروف وخيرى امر مى‏كرد و يا از شر و منكرى مردم را باز مى‏داشت، تمام‏سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بى‏ارزش نبود،زيرا خوب مى‏دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهى پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسى‏است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق‏الله نورى‏» پس، از اين نور كامل چيزى تراوش نمى‏كند جز نور، وهرچه مى‏گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى‏يوحى‏» .

4 - و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى‏شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا على ذكر» او نمى‏نشست و برنمى‏خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس‏مى‏دانست و اعلام مى‏داشت كه اگر در مجلسى ياد خدا نباشد يا ذكرى‏از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى‏خنديد از تبسم تجاوزنمى‏كرد «جل ضحكه التبسم‏» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون‏انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف‏مخلوقات.

5 - يكى ديگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت اين بود كه هر وقت‏وارد مجلس مى‏شد، هر جا كه جاى خالى بود مى‏نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال‏مى‏كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامى‏نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاى والا نشيند.

عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايى كه خالى‏است‏بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم‏كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت‏بدون ترديد برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهى بلكه بيشتر به خاطر عقده‏هاى درونى و محروميت‏هاى ديرينه‏است كه شخص مى‏خواهد از اين راه خودى را نشان دهد!!

6 - پيامبر آرام و آهسته سخن مى‏گفت و هيچ گاه فرياد نمى‏زد وصدا را بلند نمى‏كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشى‏برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسى در مجلس پيامبربلند سخن نمى‏گفت «و اغضض من صوتك‏» و دستور هم همين بود كه‏كسى صدايش را بالاتر از صداى رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم‏فوق صوت النبى‏» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى‏گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال‏پرنده به گوش مى‏رسيد.

7 - «لايقطع على احد كلامه‏» هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد و تاشخصى مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مى‏داد و پس از تمام‏شدن سخنش آرام پاسخش را مى‏گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده‏بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى‏شد، تمام حاضران ساكت‏مى‏شده و سراپا گوش مى‏شدند «كان على رووسهم الطير» و هرگاه‏سخن حضرت تمام مى‏شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت‏حرف مى‏زد.

8 - نكته ديگرى كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه‏مى‏كرد «و كان يساوى فى النظر والاستماع للناس‏» و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوى درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته‏ظريف اخلاقى است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان‏فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه‏اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوى و يكسان‏نگرى حفظشود.راستى چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه‏بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند.

9 - «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين‏» او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مى‏كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مى‏بردو اگر با ثروتمندان مى‏نشست‏به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر.

10 - هرگاه پيامبر مى‏خواست‏به مجلس وارد شود و با مردم‏برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامى آرايش مى‏داد يعنى درآينه مى‏نگريست و موهاى خود را شانه مى‏زد و چنين در روايت آمده‏است «و كان ينظر فى المرآه و يتمشط‏» و نه تنها حضرت لباس‏تميز و مرتب مى‏پوشيد و محاسن مبارك را شانه مى‏زد بلكه پيوسته‏بوى خوش عطر از حضرت از مسافتى دور استشمام مى‏شد. بگذريم‏كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى‏كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مى‏نمود. راوى مى‏گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مى‏شديم زيرا بوى عطرش‏از مسافتى به مشاممان مى‏خورد و متوجه ورود حضرت مى‏شديم. خودحضرت نيز مى‏فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الى اخوانه‏ان يتهيا لهم و يتجمل‏» خداوند دوست دارد كه بنده‏اش هرگاه‏مى‏خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براى آنهاآرايش نمايد.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه باموهاى ژوليده و لباس نامرتب مى‏آيند و خيال مى‏كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد اين است كه به‏دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفى منشانه زندگى كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!

11 - پيامبر اگر سواره بود هرگز نمى‏پذيرفت كه شخصى همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مى‏خواست كه بر مركبش در كنارش‏سوار شود و اگر قبول نمى‏كرد يا امكان نداشت، به او مى‏فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت‏و بزرگوارى است انسان‏ها را سرگردان مى‏كندو به حيرت وامى‏دارد.

12 - اگر سه روز مى‏گذشت و دوستش يا برادر دينى‏اش را نمى‏ديد ازاو سؤال مى‏كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مى‏كردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى‏نمود و به زيارتش مى‏رفت‏واگر بيمار بود به عيادتش مى‏شتافت.

13 - پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقديرمى‏كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى‏شد، حضرت متكا و مسند خود رابه او مى‏داد و اگر نمى‏پذيرفت آنقدر اصرار مى‏كرد تا قبول كند.

14 - حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براى اينكه حاضرين ازديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهى شوخى مى‏كردو لطيفه‏اى در حد ميزان شرعى مى‏گفت كه هيبتش حاضران را به‏وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه‏اگر مى‏يافت كه يكى از يارانش ناراحت و غمگين است‏با او شوخى‏مى‏كرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر آن گونه با افراد سخن‏مى‏گفت كه مناسب با وضعيت علمى و حالت روانى آنان بود. در روايت‏آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب‏» و به اندازه عقل ودركشان با آنان سخن مى‏گفت و مى‏فرمود: «ما پيامبران ماموريت‏داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم‏» .

15 - مى‏فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران ورادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى‏رسند و مصافحه و دست‏دادن به يكديگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى‏كنند و لذا هر وقت‏پيامبر مسلمانى را مى‏ديد فورا با او مصافحه مى‏كرد وبه او دست‏مى‏داد و بر اين امر بسيار تاكيد مى‏نمود. در روايت است كه‏هرگاه دو مؤمن به هم مى‏رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى‏ريزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

اين بود چند جمله كوتاه ولى پرفايده از سيره و منش‏پيامبر كه براى استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين هفته وحدت‏به كار گيريم و با هم پيوند صلح وصفا بنديم و دلها را از رشك وحسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته‏ها را به خاطر خدا ناديده‏بگيريم و از لغزش‏هاى برادرانمان بگذريم(كه خود نيز بسيار لغزش‏داريم)و وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجراكنيم و قلبها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خداو رسولش خواهد برادروار زندگى كنيم و اگر از ديگرى انتقادداريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه‏توزانه و انتقام‏گرانه. باشد كه روح رسول الله و روح فرزندش‏روح‏الله از ما خشنود گردد و كشورمان رنگ صفا و محبت‏به خودگيرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمنى را كنارگذارند و ولى حميم گردند و عهد اخوت و برادرى را دوباره تجديدكنيم والسلام.

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:20  توسط وحيد  | 

لطايف و معارف
يكي از مقوله‌هاي اخلاق فردي پيامبر اعظم(ص) كه به نوبه خود بسيار با اهميت است، اخلاق جنسي آن حضرت است. توجه به اخلاق جنسي پيامبر اعظم(ص) از اين جهت داراي اهميت است كه مي‌توان جايگاه اموري همچون ازدواج و نوع نگاه حضرت به زنان و چگونگي برخورد آن حضرت با مفاسد اخلاقي و زمينه‌هاي انحراف جنسي را در سيره نبوي بازشناخت؛ امري كه امروزه بشر به شدت به آن نيازمند است. امروزه شايد بتوان انحراف جنسي در بشريت را بارزترين نمونه‌هاي انحراف در جاهليت نوين تلقي كرد كه به اشكال و جلوه‌هاي گوناگون، سلامت روحي و جسمي بشريت را به خطر افكنده است. اين همه ناشي از دور ماندن بشريت از اخلاق صحيح جنسي است.

كنترل جنسي
در اخلاق جنسي از دو اصل مهم نبايد غافل ماند: اصل ارتباط جنسي و اصل كنترل جنسي. در صورت عدم توجه به اصل دوم به لحاظ بعد زيادت‌خواه نفس انساني، ممكن است انسان به افراط و زياده‌روي در شهوت‌طلبي، روي آورد، از اين رو در قوانين ديني براي حفظ و كنترل خواسته‌هاي جنسي راهكارهايي پيش‌بيني شده است. طبيعي است كه پيامبر اعظم(ص) به لحاظ جايگاه رفيع اخلاقي‌اش، ضمن دارا بودن ارتباط جنسي مشروع، از ابزارهاي كنترل جنسي نيز بهره‌مند بوده است. در ادامه نمودهايي از كنترل جنسي در اخلاق نبوي(ص) را بر مي‌شماريم.

عفت نفس
عفت، يكي از صفات حميده و نيكو است كه نقش بازدارنده خوبي نسبت به روي آوري بر گناهان دارد. عالمان علم اخلاق نيز آن را چنين تعريف كرده‌اند: "عفت عبارت است از مطيع و منقاد شدن قوه شهويه از براي قوه عاقله تا آنچه امر مي‌فرمايد در خصوص اكل و شرب و نكاح و جماع، متابعت كند و از آنچه نهي فرمايد اجتناب نمايد ... ." (1. معراج‌السعاده، ص 243.)
دارا بودن ملكه عفت از نگاه معصومين(ع) به منزله برترين عبادات معرفي شده است؛ (2. الكافي، ج 2، باب العفه.) و پيامبر اعظم(ص) نيز شهوت شكم و دامان(يعني فقدان صفت عفت) را در كنار گمراهي پس از معرفت و فتنه‌هاي گمراه‌كننده، سه امري معرفي كرده كه به خاطر آنها بر امت خود هراسان است؛ (3. همان، ح 6.) و خود آن حضرت بهترين درجات ملكه عفاف را دارا بود به گونه‌اي كه درباره ايشان گفته شده كه: پيامبر اكرم(ص) عفيف‌ترين مردم بود. (4. الشفاء (بتعريف حقوق المصطفي(ص))، ج 1، ص 133.)

چشم‌پوشي از نامحرم
معمولاً انحرافات جنسي از نگاه‌هاي آلوده نسبت به جنس مخالف آغاز و تا مراحل بالاتر پيش مي‌رود. بدين لحاظ، در متون قرآني و روايي از آلودگي و عادت به اين گونه نگاه‌ها شديداً نهي شده است. قرآن كريم هم زنان و هم مردان را از آلودگي نگاه بر حذر داشته و آن را زمينه‌اي براي پاكي دل و جان معرفي كرده است. (5. نور/ 30 و 31.) و پيامبر اعظم(ص) نيز ضمن امر به غض بصر، (6. مكارم الاخلاق، ابن‌ابي‌الدنيا، ص 45، ح 116.) نگاه شهواني را تيري مسموم از تيرهاي شيطان معرفي فرمود و براي كسي كه اين گونه نگاه را از ترس الهي ترك كند وعده ايماني را داد كه طعم و لذت آن را در قلبش احساس كند. (7. مسند الشهاب، محمدبن‌سلامه القضاعي(م 454ق)، ج 1، ص196، ح 293، و نك. المبسوط، سرخسي، ج 10، ص148.) و ازدواج را راهكار عملي پرهيز از نگاه آلوده و نيز آلودگي دامان معرفي فرمود. (8. الشفاء بتعريف حقوق المصطفي(ص)، ج 1، ص 87.)
در رفتار اخلاقي پيامبر اعظم(ص) نيز عمل به دستور ياد شده گزارش شده است. بنا به نقل يكي از همسران آن حضرت، روزي اسماء دختر ابوبكر در حالي كه لباسي نازك و بدن‌نما بر تن داشت وارد خانه پيامبر(ص) شد. پيامبر(ص) با ديدن وي در حالي كه روي از وي برمي‌گرداند فرمود: "زني كه به سن بلوغ مي‌رسد سزاوار نيست كه جز چهره و دو دست او مشاهده شود." (9. سنن ابي داود، ج 2، ص 270؛ تفسير ابن‌كثير، ج 3، ص 294؛ الدرر المنثور، ج 5، ص 42؛ المغني، ابن‌قدامه، ج 7، ص 460.)

اين مشي اخلاقي پيامبر اعظم(ص)، در حقيقت، استمرار سيره ديگر پيامبران الهي در بعد اخلاق جنسي بود. به عنوان مثال، بنا به نقل امام صادق(ع)، هنگامي كه بنا شد دختر شعيب(ع)، حضرت موسي(ع) را به سوي خانه شعيب(ع) راهنمايي كند، موسي(ع) به او فرمود: "پشت سر من بيا و راه را به من نشان ده، زيرا ما پيامبران پشت سر زنان نگاه نمي‌كنيم" بدين جهت، دختر شعيب او را با وصف امين به پدرش معرفي كرد. (10. دعائم الاسلام، ج 2، ص 201-202، ح 738؛ قصص/26.)

پرهيز از تماس و اختلاط با نامحرم
پرهيز از اختلاط و تماس جسمي با زنان نامحرم جلوه‌اي ديگر از اخلاق جنسي نبوي(ص) بود. بنا به نقل اميرالمؤمنين علي(ع) "هيچ‌گاه دست پيامبر(ص) دست زن ديگر(غيرمحرم) را لمس نكرد." (11. الجعفريات، ص 80؛‌مستدرك الوسائل، ج 14، ص277؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 338.) برخي اين امر را اجماعي و مورد اتفاق دانسته‌اند. (12. تفسير الثعالبي، ج 5، ص 422.) از جمله گزارش‌هاي تاريخي كه بر اين مدعا دلالت دارد، جريان بيعت زنان با آن حضرت پس از فتح مكه است. هنگامي كه نوبت به بيعت زنان مكي با آن جناب رسيد، برخي از آنان-براساس رسوم جاهلي- قصد مصافحه با حضرت را داشتند (13. المعجم الكبير، ج 24، ص 182؛ فتح الباري، ج 8، ص488.) اما پيامبر اعظم(ص) دست خود را جمع كرد و فرمود "من با زنان مصافحه نمي‌كنم." (14. الطبقات الكبري، ج 5، ص 8؛ الجعفريات، ص 80؛ المعجم الكبير، ج 24، ص 182؛ مستدرك الوسايل، ج14، ص 277.)

چگونگي انجام بيعت به سه گونه نقل شده است. 1. آن حضرت در بيعت با زنان، به بيعت كلامي اكتفا مي‌كرد. (15. الطبقات الكبري، ج 8، ص 605؛ تفسير الثعالبي، ج5، ص 422؛ فتح‌الباري، ج 8، ص 488.) 2. در حالي كه دست خويش را در آستين كرده بود زنان از روي لباس با دست حضرت بيعت كردند. (16. الطبقات الكبري، ج 8، ص 605؛ تفسير صنعاني، ج3، ص 288؛ مجمع البيان، ج 9، ص 457؛ فتح الباري، ج 8، ص 488؛ نورالثقلين، ج 5، ص 309.) 3. در نقل معروف چنين آمده كه حضرت دست خويش را در ظرف آبي فرو برد و پس از بيرون آوردن به زنان فرمود براي بيعت، دستان خود را در آن ظرف آب فرو برند. (17. تحف‌العقول، ص 457؛ مشكاهالانوار، ص 356؛ تاريخ الطبري، ج 2، ص 338؛ مجمع‌البيان، ج 9، ص 457؛ انوارالثقلين، ج 5، ص 309؛‌الدر المنثور، ج 6، ص 211.) البته اين سه گونه نقل در تنافي با هم نيستند چرا كه ممكن است پيامبر اعظم(ص) در چند نوبت و با چند گروه از زنان، به چند شيوه، مراسم بيعت را انجام داده باشد.

جريان ديگري كه مؤيد رفتار اخلاقي ياد شده در پيامبر اعظم(ص) است مربوط به نوع رفتار آن حضرت با خواهر همسرش، اسماء بنت ابي‌بكر است. هنگامي كه در سر و صورت اسماء ورمي پديد آمد پيامبر(ص) نزدش آمد و از روي لباس، دست مبارك بر سر و صورت وي نهاد و دعا فرمود و به بركت دعاي حضرت، ورم بر طرف شد. (18. بحارالانوار، ج 92، ص 62، ح 37.)

تلاش پيامبر اعظم(ص) براي تثبيت مرزبندي و حريم ميان زنان و مردان نامحرم، علاوه بر رفتارهاي فردي آن حضرت، در محتواي پيمان‌ها و مفاد بيعت‌هاي آن حضرت نيز نمود داشته است. پس از فتح مكه و هنگام بيعت زنان با پيامبر(ص)، يكي از بندهاي بيعت زنان با حضرت اين بود كه در جامعه با خودنمايي و خودآرايي ظاهر نشوند، (19. المعجم الكبير، ج 11، ص 211؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 39.) و نيز جز با مرد محرم در خلوت نباشند (20. الدر المنثور، ج 6، ص 211.) و جز با مرد محرم سخن نگويند. (21. الطبقات الكبري، ج 8، ص 10؛ المعجم الكبير، ج 25، ص 169؛ الاصابه، ج 8، ص 438؛ الدر المنثور، ج 6، ص211.) روشن است كه مراد پيامبر(ص)، آن گونه از سخن گفتن است كه موجب تهييج شهوت شود.

پاكدامني و قناعت بر حلال
آن گونه كه در مسير ترسيم شده مربوط به رفتار مشروع و صحيح جنسي در قرآن و سنت برنامه‌ريزي شده است، هنگامي كه منشأ و سرچشمه در غلتيدن در مفاسد جنسي-يعني نگاه‌هاي آلوده و اختلاط‌ها و تماس‌هاي حرام -مورد ممانعت و نهي قرار گرفت نوبت به مراحل بالاتر نمي‌رسد و جامعه از نوعي ايمني طبيعي نسبت به آسيب‌هاي اخلاقي و جنسي برخوردار مي‌شود. چنانكه پيش از اين اشاره شد، پيامبر اعظم(ص) براي مصون ماندن از آسيب‌هاي جنسي، به طور جدي توصيه به ازدواج مي‌فرمود و آن را زمينه پاكدامني معرفي مي‌فرمود. (22. الشفاء، ج 1، ص 87.) و پاكدامني و حفظ دامان را در كنار صدق حديث و وفاي به وعده و اداي امانت و چشم‌پوشي از حرام و قناعت بر حلال زمينه نيل به بهشت برشمرد. (23. مكارم الاخلاق، ابن‌ابي‌الدنيا، ص 45، ح 116.)

پيامبر اعظم(ص) به صورت عملي و گفتاري راه دور ماندن از گناهان جنسي و آلوده داماني را آموزش داده است. بنا به نقل امام صادق(ع) از پيامبر اعظم(ص) آن حضرت طي دستورالعملي فرمود:
"هرگاه يكي از شما نگاهتان بر زني زيبا افتاد به نزد همسر خودش مراجعه كند، چرا كه همسرش نيز داراي همان چيزي است كه آن زن داراست." در اين هنگام مردي برخاست و عرض كرد: اي رسول خدا، اگر همسر نداشته باشد چه كند؟! فرمود: "نگاهش را سوي آسمان كند و خدا را در نظر گيرد و از فضل او جويا شود." (24. الكافي، ج 5، ص 494، ح 2.) اين دستورالعمل را پيامبر اعظم(ص) خود، هنگامي كه نگاهش بر زني خوبرو افتاد اجرا كرد، به اين ترتيب كه به نزد همسرش-ام‌سلمه- رفت و پس از بيرون آمدن از حجره وي فرمود: "اي مردم، همانا نگاه از [ابزارهاي] شيطان است پس هر كس بدان مبتلا شد نزد همسرش مراجعه كند." (25. همان، ح 1.) و روشن است نگاهي كه مقصود پيامبر اعظم(ص) در اين روايت است، اعم از نگاه اول (غير اختياري) و نگاه دوم (اختياري) است و آنچه حرام است نگاه دوم است، چنانكه پيامبر اكرم(ص) در سفارشاتش به اميرالمؤمنين(ع) فرمود. (26. مناقب اميرالمؤمنين(ع)، محمدبن‌سليمان الكوفي، ج1، ص 351، ح 278.) ولي به هر حال، نگاه اول نيز مي‌تواند ذهن و قلب فرد را مشغول ساخته و چه بسا زمينه گناه را فراهم كند و بهره‌مندي و قناعت بر حلال راهگشا و چاره دوري از گناهان است.

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:15  توسط وحيد  | 

مسير اوّل :

روزي پيامبر گرامي اسلام از جايي عبور مي كردند ، نگاهش به عدّه اي كودك افتاد و گفت : واي بر فرزندان آخرالزّمان از كردار ناشايسته پدرانشان . عرض شد : اي رسول خدا ، از پدران مشرك آنها ؟ فرمودند : نه ، از پدران مسلمان و مؤمن آنها كه چيزي از واجبات اسلامي را به انها نمي آموزند و اگر فرزندانشان دنبال تحصيل مسائل ديني بروند ، آنها را باز مي دارند ، و تنها از اين راضي و خشنودند كه آنها درآمد مالي داشته باشند ، اگر چه خيلي كم باشد ، آنگاه فرمودند : من از اين پدران بيزارم و آنها نيز از من بيزارند . (مستدرك الوسائل جلد 2 )

 

مسير دوّم :

پيامبر (ص) فرمودند : فرزندان خويش را احترام كنيد و با آداب و روش پسنديده و نيكو با آنها رفتار نمائيد . (بحار الانوار جلد 23 )

 

مسير سوّم :

پيامبر اكرم مي فرمود : بهترين مردم كساني هستند كه سود آنها به جامعه بشري بيشتر باشد . ( مواعظ العديده )

 

مسير چهارم :

رسول خدا (ص) فرمود : مسلماني كه درختي بكارد يا زراعتي سبز نمايد تا مردم و پرندگان و چرندگان از آن بخورند ، پاداش صدقه دارد . (مستدرك الوسائل جلد 2 )

 

مسير پنجم :

پيامبر عزيز اسلام مي فرمايد : آنكه سر از خواب نوشين صبحگاهان بر دارد در حاليكه در سر ، تصميم كارپردازي مسلمانان ندارد ، مسلمان واقعي نيست . ( اصول كافي جلد 2 )

 

مسير ششم :

پيامبر عاليقدر اسلام مي فرمود : بهترين شما كسي است كه براي خانواده اش بهتر باشد و من نسبت به خانواده ام اين چنين مي باشم . ( من لايحضره الفقيه )

 

مسير هفتم :

رسول گرامي اسلام كه درود خدا بر او باد فرمود : بيماري حسد كارهاي شايسته را از بين مي برد چنانكه آتش هيزم را نابود مي سازد . ( مواعظ العديده )

 

مسير هشتم :

پيامبر ايلام (ص) مي فرمايد : نشانه هاي شخص با ايمان پنج چيز است : در موقع تنهايي ، خود را از گناه حفظ مي كند ، وقت نداري و فقر ، به مستمندان رسيدگي مي كند ، هنگام گرفتاري شكيبا باشد و در موقع ترس ، راست بگويد و به هنگام خشم بردباري كند . ( مواعظ العديده )

 

مسير نهم :

پيامبر اكرم (ص) مي فرمود : محل و مرتبه نماز در دين اسلام ، مانند مرتبه سر در بدن انسان است . ( مواعظ العديده )

 

مسير دهم :

رسول خدا مي فرمايد : نگاه محبّت آميز به پدر و مادر عبادت است و در پيشگاه خداوند ، استحقاق پاداش دارد . ( تحت العقول )

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:10  توسط وحيد  | 

خداوند در سوره مؤمنون چنين مي فرمايد : ( هر آيينه مؤمنان رستگارند . آنانكه در نماز خويش خشوع مي كنند . و آنانكه از بيهوده روي مي گردانند . و آنانكه پرداخت زكات را ادا مي كنند . و آنانكه نگهدارنده شرمگاه هاي خود هستند . مگر بر زنان خويش و يا كنيزكاني كه دست ايشان مالك آنهايند پس هر آيينه اينان نكوهيده نيستند . پس هر كه سواي اين طلب كند از حد گذرنده است . و آنانكه به امانت هاي خود و عهد خود وفادارند . و آنانكه حافظ اند بر نماز هاي خود . اين جماعت ايشانند آن وارثان ) .

و البته محمّد همان مؤمن است كه رستگار شد . خاضعانه به نماز بر مي خاست ، كار لهو و بيهوده انجام نمي داد ، زكات مي داد ، با حجب و حيا بود ، امانت دار و وفا كننده به عهد و لقبش محمّد امين بود و ادا كننده تمامي نماز هاي خود بود .

آري محمّد (ص) يك مؤمن واقعي به تمام معنا است كه مقام انسان را در برابر ساير مخلوقات به اوج رسانيد .

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:5  توسط وحيد  | 

تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به نويسنده مي باشد .

هرگونه كپي و استفاده از مطالب اين وبلاگ مشروط به درج منبع

( HTTP://JEPA.BLOGFA.COM ) مي باشد.

+ نوشته شده در  85/07/01ساعت 0:0  توسط وحيد  |